درست

نادرست

شماره سطر

شماره صفحه

نمونه:ص12آنگاه،ص89وان گه به کمال پادشاییت / ص23هموزن ،ص96هم وزن /ص16بسان ،ص19 و34 به سان /ص25 و 30 جوانمردی ؛ص35 جوان مردی / ص 27 چسان

عدم هماهنگی در جدا و پیوسته نویسی کلمات غیر ساده

کل کتاب

نمونه :ص25دوّم (با تشدید ) ؛صص81،83بدون تشدید /ص 26 و29 عباس بدون تشدید در سایر موارد با تشدید /ص 50 بقّال(با تشدید)ص 53 بدون تشدید / ص148س9تا چه حدّ،. . . ص 149س12تا چه حد . . / ص35 متعلق (بدون تشدید)ص83تعلّق / ص107 جدی یک بار مشدد و بار دیگر بدون تشدید نوشته شده است /و . . . .

عدم هماهنگی در رسم الخط کلمات مشدد

کل کتاب

نمونه :

-کاربرد «،»قبل از «و »عطف :ص51بیت 20و 21:زین یکی سرگین شد و ،زان ،مشک ناب /این یکی خالی و ،آن پراز شکر

-کاربرد «و » عطف به جای «؛» :ص71س 16و 17آنها چه انسی با خاک گرفته اند و خاک مظهر . . .و تا با خاک انس نگیری . . .:

عدم رعایت علایم نگارشی

کل کتاب

(دندانه گفتش و سپهدار کم است )اشکال در رسم الخط

تشدید روی حرف (ا) است

بدو داد و گفش که این را بدار

به گردان لشکر سپهدار گفت 

طراح

4

4

6

12

13

61

چاپ قبلی :ز تیغ تیز خون ریز جهود و فرقه کافر

(با توجه به این که نهاد جمله جمع است صورت این شعر در چاپ قبلی موجه تر است )

ز تیغ تیز ،خون ریزد جهود و فرقه کافر

12

27

انتقال (ن نقطه ندارد)

به بیانی دیگر

انتقال

به بیانی دیگری

5

33

مرا دست باز بند

مرا دست و پازبند

12

37

من کجایم ؟

من کجاام ؟

8

40

داستان های دل انگیز ادب فارسی (در کتاب زبان فارسی 3 درس باز گردانی نیز به همین صورت آورده شده است )

داستان های دل انگیز ادبیات فارسی

تاریخ ادبیات بالای درس

42

بر سرش زد گشت طوطی کل ز ضرب

برسرش زد ،طوطی کل ز ضرب

بیت 6

50

باسر بی مو چو پشت تاس و تشت

با سر بی مو چو پشت طاس و طشت

بیت 13

51

آمبولانسی

آمبولاسی

3

58

برسانند (نهاد :روشنفکران )

برساند

1

62

گردد

گرد

2

62

زایران کربلا (ریشه کلمه« ز  ا  ر »است  در صفحه 80 سطر 7 به صورت صحیح نوشته شده است ؛همچنین است ص 108س 8: دائما و ص 71 س 10 دایم

زائران کربلا

7

67

در کتاب شرح مشکلات تاریخ جهانگشا ص 283 در این باره سه واژه ضبط گردیده است :

1)قراقورم ؛پایتخت چنگیز خان در مغولستان Qaraqoorom

: قرا قوم ؛بیابانی معروف بین خوارزم و مرو Qaraqoom

: قرا قم ؛بیابانی است واقع در ترکستان روس در ایالت طورغان Qaraqom

        با توجه به عبارت قرا قوم صحیح است .

:نام قومی است که در قرن هشتم میلادی می زیسته اند، یکی از قبایل مغولTatar

از راه قره قُورم به سوی تاتار _آنجا که نیای بزرگش در معبدی آهنین آرمیده است_ روی آورد

5

80

نیایش زیر،ترجمه محمد تقی مقتدری  از قطعه ای از اوست

نیایش زیر،ترجمه محمد تقی مقتدری قطعه ای  از اوست

تارخ ادبیات بالای متن

83

ملجأی ؛در چاپ های قبلی به صورت ملجئی نیز آمده است . در کتاب «نگارش و ویرایش »برای رسم الخط این گونه همزه واژه «منشأ»را مثال زده است که هنگام گرفتن «ی»نسبت یا نکره به صورت «منشأی»نوشته می شود. (سمیعی ،1389؛237)

ملجأیی

4

114

چو آتش در میان دشمن افتاد

چه آتش در میان دشمن افتاد

بیت 8

92

چرندو پرند

چرند پرند

8

123

ننم /ننه ام

ننه م

15

124

کالسکه

کالکسه

17

125

در واژه نامه کتاب ص171پَتل پُرت ضبط گردیده است

پُتل پُرت

11

125

توست

تست

آورده اند که . . .

155

که صرف دخل و خرج خانه اش می شد

که صرف و خرج خانه اش می شد

4

152

گروه زبان و ادبیات فارسی متوسطه 2 شهرستان دهاقان

+ نوشته شده توسط خادم الفقرا در یکشنبه سی ام آذر 1393 و ساعت |
 
استاد دکتر رشید جداری عیوضی در 21 بهمن 1307در محلّۀ شتربان (دَوه‌چی)، از قدیمی‌ترین محلّات شهر تبریز، متولد شد. وی تحصیلات ابتدایی را در سال 1313 در مدرسۀ مولوی در بازارچۀ شتربان شروع کرد و در 1318 به پایان رساند. از سال 1319 در چاپخانۀ سعادت، از قدیمی‌‌ترین مراکز نشر در تبریز، شروع به کار کرد. چند سال بعد، در سال 1323 در روزنامۀ اختر شمال به‌عنوان مدیر داخلی استخدام شد. این حرفه او را با چهره‌های برجستۀ روزنامه‌نگاری تبریز، از جمله سیّد باقر کروبی، محمد اشرفی گنجه‌ای، سیّد حسین کروبی، سیّد اسماعیل پیمان و دیگران آشنا کرد. از سال 1327 تحصیلات خود را دنبال کرد و در خردادماه 1330 موفق به اخذ دیپلم ادبی شد. در مهرماه همان سال برای ادامۀ تحصیل در دورۀ کارشناسی زبان و ادبیات فارسی وارد دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تبریز شد و در اردیبهشت‌ماه 1333 از رسالۀ دورۀ کارشناسی ادبیات در موضوع «انعکاس آرا و افکار افلاطون در دفتر ششم مثنوی مولانا»، به راهنمایی دکتر منوچهر مرتضوی دفاع کرد.
    مرحوم عیوضی از اول مهرماه 1333 به تدریس زبان و ادبیات فارسی در دبیرستان «تمدّن» تبریز پرداخت و در بیست‌وپنجم همان ماه، با احراز رتبۀ اوّل دانشجویان ادبیات فارسی، مدال درجه اوّل فرهنگ را دریافت کرد و بعد از چند ماه، به پایمردی استاد فقید دکتر عبدالرسول خیام‌پور، با پایۀ سه اداری (مأمور به خدمت از آموزش‌وپرورش)، به استخدام دانشگاه تبریز درآمد.
    در سال 1337 هم‌زمان به دورۀ کارشناسی ارشد و دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران راه یافت و در کلاس درس استادان بزرگ و نامداری همچون بدیع‌الزّمان فروزانفر، مدرّس رضوی، سعید نفیسی، عبدالعظیم قریب، ابراهیم پورداوود و دیگران حاضر شد.
    وی پس از اخذ شهادت‌نامه از استادان عبدالعظیم قریب، ابراهیم پورداوود، صادق کیا و سعید نفیسی، در خرداد 1340 به اخذ درجۀ کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران توفیق یافت. در آذرماه همان سال استادان ممتاز دانشگاه تبریز، عبدالرسول خیام‌پور، یحیی ماهیار نوابی و منوچهر مرتضوی، صلاحیت ایشان را برای تدریس دروس تخصّصی زبان و ادبیات فارسی در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تبریز  تأیید کردند.
    در اردیبهشت ماه 1345 از رسالۀ دورۀ دکتری خود با عنوانِ «شیطان در ادب فارسی»، به راهنمایی استاد ابراهیم پورداوود و مشاورت استادان پرویز ناتل خانلری، یحیی ماهیارنوابی، ذبیح‌الله صفا و لطفعلی صورتگر، با موفقیت دفاع نمود. در اسفندماه 1346 به‌عنوان «دبیر مؤسسۀ تاریخ و فرهنگ ایران» و «مسئول فنّی انتشارات دانشگاه تبریز» منصوب شد. در خردادماه 1347 مجموعه شعر ایشان به نام راز خاموش (حدود شصت صفحه) توسط انتشارات اختر شمال تبریز منتشر شد.
    در شهریور 1349 به درجۀ دانشیاری زبان و ادبیات فارسی ارتقا یافت و در پی بازنشستگی مرحوم ادیب توسی به مدیریت نشریۀ دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تبریز و در 1352 به سمت ریاست دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز منصوب شد.
    «ابلیس و شیاطین در مدارک اسلامی» (ندّاب: س 24/ ش 101)، «شرح حال و آثار شیخ عبدالقادر گیلانی» (ندّاب: س 25/ ش 107)، «نکته‌ای در بوستان سعدی؛ عذرا ـ انداختی» (ندّاب: س 26/ ش 110)، «دو نمونه از زبان مردم تبریز در سده‌های هفتم و هشتم هجری» (مندرج در کتاب چهرۀ آذرآبادگان در آئینۀ تاریخ ایران، انتشارات دانشگاه تبریز)، «ده‌نامه‌گویی در ادب فارسی و ده‌نامۀ حریری» (ندّاب: س 27/ ش 116)، «مظاهر شرّ تازی در فرهنگ ایرانی» (ندّاب: س 28/ ش 119) از جمله مقالاتی است که در خلال سال‌های بعد از ایشان انتشار یافت. 
    تصحیح دیوان همام تبریزی نخستین اثر پژوهشی وی بود که در سال 1351 توسط انتشارات مؤسسۀ تاریخ و فرهنگ ایران به چاپ رسید.
    دکتر عیوضی در دی‌ماه 1355 بنا به تأیید و تصویب استاد حسن قاضی، استاد احمد ترجانی‌زاده، استاد منوچهر مرتضوی و استاد ابوالفضل مصفّا به درجۀ استادی زبان و ادبیات فارسی ارتقا یافت.
    تصحیح انتقادی و انتشار دیوان حافظ (براساس سه نسخۀ کهن) نخستین اثر تحقیقی او دربارۀ حافظ بود که در فروردین‌ماه 1356 با همکاری دکتر اکبر بهروز منتشر شد.
    دکتر عیوضی اگرچه در آبان ماه 1361 به طور رسمی از دانشگاه تبریز بازنشسته شد، بعد از آن، تا یک سال قبل از درگذشتش (1392) با گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تربیت معلم (شهید مدنی) آذربایجان همکاری می‌کرد. نسل‌های متعددی از دانشجویان در این دو دانشگاه از دروس حافظ و سعدی و دستور زبان وی استفاده کردند که بیشتر آنان اکنون جزو استادان برجستۀ کشورند.
    دیوان حافظ (تصحیح دکتر عیوضی و دکتر بهروز) در سال 1363 توسط انتشارات امیرکبیر تجدید چاپ شد. همچنین نشر صدوق در سال 1370 دیوان همام تبریزی را تجدید چاپ کرد.
    تصحیح و انتشار دیوان حافظ (بر اساس هشت نسخۀ کهن)، در دو جلد، کوشش تازۀ وی در حوزۀ حافظ‌شناسی بود که انتشارات صدوق آن را در 1376 به چاپ رساند. این کتاب در سال 1377 جایزۀ اوّل بنیاد فارس‌شناسی و لوح سپاس را در شیراز دریافت کرد.
    تصحیح دیوان حافظ همچنین جایزۀ شانزدهمین دورۀ کتاب سال جمهوری اسلامی ایران (30/11/1377) را در زمینۀ تحقیقات ادبی احراز کرد.
    انتشار مقالۀ «پیر گلرنگ» (دفتر دوم مجموعۀ حافظ‌پژوهی، کوروش کمال سروستانی، بنیاد فارس‌شناسی) در 1378، انتشار دیوان حافظ (با تجدید نظر و ذکر نسخه‌بدل‌ها برای استفادۀ عموم ـ تک‌جلدی) توسط انتشارات امیرکبیر در 1379، انتشار کتاب حافظ برتر کدام است؟ توسط انتشارات امیرکبیر در 1384، دریافت قلم زرّین و لوح سپاس و جایزۀ اوّل چهارمین جشنوارۀ قلم زرّین (برای کتاب حافظ برتر...) و انتشار دیوان حافظ (بر اساس نه نسخۀ کامل کهن) توسط امیرکبیر در 1385، و انتشار دیوان تک‌جلدی حافظ (مورَّخ 813 تا 827 قمری) توسط انتشارات امیرکبیر در 1386 از جملۀ آخرین فعالیت‌ها و موفقیت‌های علمی وی بود.
    شادروان دکتر رشید عیوضی در نخستین ساعات روز جمعه هفتم آذرماه 1393 در بیمارستان امام رضا(ع) تبریز درگذشت و در قطعۀ هنرمندان وادی رحمت تبریز به خاک سپرده شد. روحش شاد و یادش جاودان باد.
تنظیم: بنیاد شهریار
+ نوشته شده توسط خادم الفقرا در پنجشنبه بیستم آذر 1393 و ساعت |

 

عيدتان مبارك
+ نوشته شده توسط خادم الفقرا در یکشنبه بیستم مهر 1393 و ساعت |
۲۰مهر روز بزرگداشت حافظ گرامي باد


+ نوشته شده توسط خادم الفقرا در یکشنبه بیستم مهر 1393 و ساعت |
فرا رسيدن سال تحصيلي جديد مبارك
+ نوشته شده توسط خادم الفقرا در چهارشنبه دوم مهر 1393 و ساعت |
سید محمد حسین بهجت تبریزی در سال 1285 ه.ش در روستای زیبای «خوشکناب» آذربایجان متولد شده است. او در خانواده ای متدین، کریم الطبع و اهل فضل پا بر عرصه وجود نهاد. پدرش حاجی میر آقای خوشکنابی از وکلای مبرز و فاضل و عارف روزگار خود بود که به سبب حسن کتابتش به عنوان خوشنویسی توانا مشهور حدود خود گشته بود.

شهریار که دوران کودکی خود را در میان روستائیان صمیمی و خونگرم خوشکناب در کنارکوه افسونگر «حیدر بابا» گذرانده بود. او نخستین شعر خویش را در چهار سالگی به زبان ترکی آذربایجانی سرود. هنگامی که به تبریز آمد مفتون این شهر جذاب و تاریخ ساز و ادیب پرور شد. دوران تحصیلات اولیه خود را در مدارس متحده، فیوضات و متوسطه تبریز گذراند و با قرائت و کتابت السنه ترکی، فارسی و عربی آشنا شد.

طبع توانای شهریار توانست در ابتدای دهه سی شمسی و در دوران میانسالی اثر بدیع و عظیم «حیدر بابایه سلام» را به زبان مادریش بیافریند.

شهریار بعدا به تهران آمد و در دارالفـنون تهـران خوانده و تا کـلاس آخر مـدرسه طب تحـصیل کرد و در چـند مریض خانه هـم مدارج اکسترنی و انترنی را گـذراند ولی در سال آخر به عـلل عـشقی و ناراحـتی خیال و پـیش آمدهای دیگر از ادامه تحـصیل محروم شد و با وجود مجاهـدتهـایی که بعـداً توسط دوستانش به منظور تعـقـیب و تکـمیل این یک سال تحصیل شد، شهـریار رغـبتی نشان نداد و ناچار شد که وارد خـدمت دولتی بـشود؛ چـنـد سالی در اداره ثـبت اسناد نیشابور و مشهـد خـدمت کرد و در سال 1315 به بانک کـشاورزی تهـران داخل شد. شهـریار در تـبـریز با یکی از بـستگـانش ازدواج کرده، که ثـمره این وصلت دودخـتر به نامهای شهـرزاد و مریم است.

سرانجام خورشید حیات شهریار ملک سخن و آفتاب زندگی ملک الشعرای بی بدیل ایران پس از هشتاد وسه سال تابش پر فروغ در کوهستانهای آذربایجان غروب کرد. 27 شهریور ماه سال 1367 شمسی سالروز وفات آن شاعرعاشق و عارف بزرگ است.

 

 

 

 

استاد سیدمحمدحسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار در میانسالی استاد سیدمحمدحسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار در میانسالی استاد شهریار در کنار فرزندانش استاد شهریار در کنار فرزندانش استاد سید محمد حسین شهریار در کنار فخرالدین حجازی و مهدی طالقانی استاد سید محمد حسین شهریار در کنار فخرالدین حجازی و مهدی طالقانی استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار در میانسالی استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار در میانسالی استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار در میانسالی استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار در میانسالی استاد شهریار در کنار هوشنگ ابتهاج، منوچهر آتشی، شفیعی کدکنی و اصغر فردی استاد شهریار در کنار هوشنگ ابتهاج، منوچهر آتشی، شفیعی کدکنی و اصغر فردی استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار در کهنسالی استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار در کهنسالی استاد سید محمد حسین شهریار و اصغر فردی استاد سید محمد حسین شهریار و اصغر فردی استاد سیدمحمدحسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار در کهنسالی استاد سیدمحمدحسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار در کهنسالی استاد سیدمحمدحسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار در کهنسالی استاد سیدمحمدحسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار در کهنسالی نمایی از منزل مسکونی استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار نمایی از منزل مسکونی استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار نمایی از منزل مسکونی استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار نمایی از منزل مسکونی استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار نمایی از منزل مسکونی استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار نمایی از منزل مسکونی استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار

+ نوشته شده توسط خادم الفقرا در پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 و ساعت |
به مناسبت 27شهريورماه روز شعر وادب فارسي وبزرگداشت شهريار دوازده سال پيش به پيشنهاد نماينده وقت مردم تبريز درمجلس شوراي اسلامي، شوراي فرهنگ عمومي كشور27شهريورماه سالروز درگذشت مرحوم سيدمحمدحسين بهجت تبريزي (شهريار )را به عنوان روز شعر وادب فارسي اعلام نمود. درباره وجه تسميه ومنشا لفظ شعر اختلاف زيادي وجود دارد . عده اي ريشه آن را آرامي يا عبري از شير(به كسر ش وتخفيف ي) هم ريشه با«شور»موسيقي وبه معني نغمه ،سرود وآواز ذكركرده اند، چون دربيشترموارد شعر با موسيقي والحان همراه بوده است . برخي ديگر معتقدند شعر ريشه عربي دارد و به معناي آگاهي وشعوربه كار رفته است شعر در تمامي امور وشئون زندگي بشرجلوه گر است .از لحظه تولد با لالايي هاي مادر آغاز وتاپس ازمرگ (برروي آگهي ترحيم وسنگ قبر و...) كاربرد دارد. اولين شعر بشر به حضرت آدم (ع) منسوب است كه در فراق فرزندكشته شده اش هابيل بر زبان رانده است .در اساطير ايران باستان «سروش» نام ايزد شعر بوده است .گات هاي زردشت ،منظومه درخت آسوريك ويادگار زريران از نمونه هاي شعر قبل از اسلام درايران شمرده شده است . علامه اميني از 33نفر درصدراسلام نام مي برد كه از شعر به عنوان شمشيري برنده در مقابله با دشمنان استفاده كرده ومورد توجه پيامبر(ص) واهل بيت (ع) هم قرارگرفته اند. كساني همچون :كعب بن زهير،حسان بن ثابت، دعبل و... اشعاري به حضرت حمزه وديواني به حضرت علي(ع) هم منسوب است. در زبان فارسي هم چندنفر به عنوان اولين گوينده مطرح گرديده اند .از بهرام گور گرفته تا حنظله بادغيسي ،محمد بن وصيف سيستاني و... شعر در دوره هاي مختلف براي منظورهاي گوناگون ودرقالب هاي متعددبه كار گرفته شده است . مدح ،هجو ،وصف ،عرفان ،تعليم،سياست و.... اوج تاثيرگذاري شعر در دوران اخير را مي توان در دوره مشروطه مشاهده كرد كه شعر به عنوان ابزار تبليغ انديشه هاي سياسي وخواست مردمي و درحكم رسانه به كار گرفته شد .به گونه اي كه اگر شعر نبود دموكراسي خواهي مردم شايد به اين شيوه محقق نمي شد. درمورد شعر، شاعران زيادي سخن گفته اند كه به عنوان نمونه به چند شعر اشاره مي كنيم : پيش وپسي بست صف انبيا پس شعرا آمد وپيش انبيا (نظامي) گنج هايي به زير عرش خداست كه كليدش زبان ما شعراست(؟) شعر وعرش وشرع از هم خاستند اين دوعالم زين سه حرف آراستند (عطار) شعر داني چيست؟ مرواريدي از درياي عقل شاعر آن افسونگري كاين طرفه مرواريد سفت (بهار) شعر فكر ظريف را گويند نظم نغز ولطيف را گويند شعر نظمي بود به سحر حلال كه كند اهل ذوق حال به حال شعر آميخته است با دل وجان شير وشكر بود به كام جهان بي تو انسان نمي تواند زيست آن كه بي شعر زيست، انسان نيست (شهريار)
+ نوشته شده توسط خادم الفقرا در سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 و ساعت |
چهل وپنجمين سالروز درگذشت جلال آل احمد نويسنده شهيرفارسي را گرامي مي داريم .
+ نوشته شده توسط خادم الفقرا در سه شنبه هجدهم شهریور 1393 و ساعت |
هشتاد و پنج بهار از عمر پر فراز و نشیبش می‌گذرد، در تمام این سال‌ها به فعالیت علمی در دانشگاه و حوزه پرداخته است و عمرش را پای مفاخر زبان و ادب فارسی صرف کرده است. بسیاری از اساتید خودش در زمان تحصیل از جمله آیت‌الله کاشف الغطاء و آیت‌الله سید محمدتقی خوانساری، آقا شیخ محمدتقی آملی و بدیع‌الزمان فروزانفر را در دانشگاه تهران یا انجمن آثار و مفاخر فرهنگی کشور مورد تجلیل قرار داده است. روحانی‌زاده مشهدی که البته اصالتش به دامغان باز می‌گردد، دو دوره‌ رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی شده و در هر دوره نیز تلاش کرده تا به اعتلای فعالیت‌های فرهنگی این سازمان بیافزاید و مهمترین تلاشش نیز در راستای تقدیر از مفاخر ایرانی و اسلامی بوده است. «مهدی محقق» مردی که سال‌های عمرش را در اعتلای فرهنگ و ادب ایران زمین گذاشته، مؤسس مرکز مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل در تهران، عضو و رئیس انجمن استادان زبان و ادبیات فارسی، عضو هیئت امنای انجمن فلسفه ایران و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی، عضو ایرانی فرهنگستان زبان و ادب مصر است. وی برای فعالیت‌های علمی و از جمله تدریس‌ به کشورهای مختلفی سر زده و مدتی هم تدریس کرده، زمانی که از ایران صحبت می‌کند چشم‌هایش برق خاصی می‌زند و هیچ جا را به جز ایران برای زندگی مناسب نمی‌داند چرا که اینجا محل زندگی آباء و اجداد و حتی آیندگانش است و از همه مهمتر اینکه همسرش نوش‌آفرین انصاری نیز همچون خودش علاقه‌مند ایران است. وی در چندین کنگره بین‌المللی و ملی شرکت کرده و در همه آنها خطابه داشته که برخی از آنها شامل کنگره مؤتمر اسلامی (قاهره -1334)، انجمن شعر لندن (1340)، سمینار مقایسه گرامر زبان‌های سامی (دانشگاه لندن - 1341)، سمینار میراث مشترک فرهنگی ایران و پاکستان و ترکیه و ... است. محقق، پدیدآورنده بیش از هشتاد عنوان کتاب تألیف و ترجمه و تصحیح و مجموعه مقالات و یکصد و پنجاه مقاله فارسى و عربى و سى و پنج مقاله انگلیسى است که این مقالات در مجلّات دانشگاه‌هاى ایران و نشریّات علمى کشور و همچنین در مجلّات علمى کشورهاى انگلستان و فرانسه و ... منتشر شده است. تصحیح دیوان ناصر خسرو، تصحیح و انتشار کتاب‌های وجود قرآن تفلیسی و لسان التزیل در زمینه‌ علوم قرآنی، شرح منظومه سبزواری به عربی و ترجمه به انگلیسی، انتشار پرسش و پاسخ‌های ابوریحان و ابن سینا، الهیات شفای ابن سینا و رساله الحکومه، شرح باب حاوی عشر، فیلسوف محمد بن زکریای رازی و مفتاح‌الطب ابن هندو و بستان الاطباء از جمله تألیفات محقق در حوزه‌های علوم قرآنی، فلسفه، کلام و ادبیات از سوی محقق صورت گرفته است. محقّق در سال 1378 از سوی هیأت امناى انجمن آثار و مفاخر فرهنگى به ریاست هیئت مدیره آن انجمن منصوب شد. از جمله فعالیت‌هاى او در طول ده سال مدیریت خود در آن مرکز، برگزارى یکصد و شش مراسم بزرگداشت براى نام آوران در عرصه‌هاى علمى و فرهنگى بود که براى هر یک از آنها بزرگداشت نامه‌اى هم تألیف مى‌شد، ایشان پس از یک دوره تعویق دوباره به سمت ریاست این انجمن در آمده است. همیشه منتظر یک فرصتی برای گپ و گفت خودمانی با مهدی محقق بودیم تا اینکه پس از سالی این فرصت پیش از آغاز مراسم تجلیل یکی از اساتید در دفتر استاد محقِق،‌ محقَق شد. چهره‌اش خسته و تکیده است اما گردش چشم‌ها و سخنانش گویای حافظه قوی و همینطور علاقه‌مندی به فعالیت علمی‌اش دارد. همسرش، نوش آفرین انصاری نیز در دفتر کارش حضور دارد. با هم مشروح گپ‌وگفت با استاد محقق را می‌خوانیم: *استاد متولد چه سالی و کجا هستید؟ -من سال 1308 در مشهد در خانه‌ای روحانی‌زاده به دنیا آمدم. پدرم حاج شیخ عباسعلی محقق واعظ خراسانی است و نوه مرحوم آخوند ملابمانعلی دامغانی هستم. پدرم توجه زیادی به اخبار و احادیث و منبر و وعظ داشت به طوریکه زمانی مرحوم حاج شیخ عباس قمی کتاب سفینة البحار را تألیف می‌کرد پدرم از ترس اینکه مبادا امکان چاپ آن با شرایط و اوضاع آن زمان دست ندهد همه کتاب را با دست خود استنساخ کرد و الان یک دوره سفینه خطی در منزل پدری من است. واقعه مسجدگوهرشاد مشهد تلخ‌ترین خاطره کودکی‌ام است *از دوران کودکی‌تان کمی برایمان بگویید؟ -این را البته بارها گفته‌ام که واقعه خونین مسجد گوهرشاد مشهد تلخ‌ترین خاطره دوران کودکی‌ام است. هنوز صدای گلوله‌های شلیک شده آن شب در گوشم طنین‌انداز است همزمان با این حادثه پدرم نیز مخفی شده بود به این علت که در شب واقعه منبر رفته بود و از انگلیس بد گفته بود که البته پس از مدتی به زندان قصر رفت و سه سال آنجا بود. پس از آزادی او ممنوع المنبر شد و ما به تهران مهاجرت کردیم و اوضاع اقتصادی‌مان بسیار بد بود، پدرم و دو برادر بزرگترم به حجره‌ای در مدرسه سپهسالار رفتند و خانواده‌ام در اتاق کوچکی در بازار نائب السلطنه ساکن شدند، همین‌ها باعث تعویق افتادن تحصیلاتم شد. پدرم بزرگترین مشوق تحصیلم بود/ در یک دوره علم زده شده بودم *تحصیلاتتان را پس چطور و کجا آغاز کردید؟ - من تا 9 سالگی در مشهد بودم بعد که به تهران آمدیم، در دبستان فرهنگ تحصیل کردم و سال 1321 دبیرستان رفتم اما مشکلات مادی باعث شد تا وارد بازار کار شوم سپس به مدرسه مروی رفتم و تحصیلاتم را ادامه دادم و چند ماه درس حاج سید هادی ورامینی را فراگرفتم به مدرسه سپهسالار رفتم و دوباره به مشهد بازگشتم و در حوزه علمیه آنجا در محضر آیت‌الله کاشف الغطاء و آیت‌الله سید محمدتقی خوانساری تلمذ کردم. البته این را بگویم که زمانی که دبیرستانی بودم به تعبیری علم زده شدم و همان دوره بود که به کسب آزاد زدم اما طی سفرهایی که با پدرم به مشهد داشتم به مسائل دینی علاقه مند بودم که با تشویق پدرم دوباره شروع به تحصیل کردم البته علمای بزرگ همچون مرحوم ادیب نیشابوری که نزدشان ادبیات عرب خواندم، میرزا محمدتقی آملی، استاد فلسفه من در این راستا کمکم کردند. 5سال لباس روحانیت بر تن داشتم *پس اول حوزه درس خواندید و سپس دانشگاه. تحصیلات دانشگاهیتان را چطور آغاز کردید؟ - بله من دیگر در سال‌های 1330 ملبس به لباس روحانیت شدم البته در سال 27، نفر سوم امتحان ورودی دانشکده علوم معقول و منقول شدم و سپس در این دانشکده تحصیل کردم در سال دوم دانشکده ادبیات که بودم مناسب این دیدم که لباس روحانیت که مدت پنج سال بر تن داشتم کنار بگذارم و این را با مشورت پدر و مرحوم راشد انتخاب کردم و به من گفتند که تدریس و تحقیق برایم بهتر است و اینها مقید به لباس نیست. در یک دوره پس از اخذ لیسانس سال‌های 1330 تا 1339 دبیر و در مجموعه نسخ خطی کتابخانه ملی فرهنگ آن دوره نیز فعال شدم، سپس دکترای الهیات و معارف اسلامی گرفتم و یک سال بعد از آن هم دکترای زبان و ادب فارسی و به دانشیاری دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در آمدم. تکیه‌کلام آیت‌الله کاشانی «بی‌سواد» بود *پس به فاصله یک سال دو دکتری گرفتید. چطور شد که به دبیری و تدریس علاقه‌مند شدید؟ - دبیری را با تشویق آیت‌الله کاشانی آغاز کردم. «مرحوم آیت‌الله کاشانی معتقد بود که در من فصاحتی وجود دارد که در معلمی باید از آن استفاده کنم و وقتی تعلل مرا در امر استخدام دید، گفت «شما بی سوادان خودتان را کنار می‌کشید، همه جاها را کافران گرفتند». کلمه «بی سواد» تکیه کلام آن مرحوم بود. لذا نامه‌ای در صلاحیت من به وزارت فرهنگ نوشت و من به تشویق آن مرحوم از آن سال کار تدریس را شروع کردم. *پس از انقلاب فعالیتتان را چطور ادامه دادید؟ -یک سال که رئیس دانشکده دماوند شدم و دو سال استاد مهمان دانشگاه لندن و هشت سال در دانشگاه مک گیل کانادا تدریس کردم و سپس شعبه مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل در تهران را تأسیس کردم. *چه سالی بازنشسته شدید؟ -سال 61 از دانشگاه تهران بازنشسته شدم اما پس از آن در دانشگاه‌های مشهد، امام صادق (ع)، تربیت مدرس، الزهرا و شهید مطهری تدریس کردم. در همان سال هم برگزیده طرح سپاس بهمن 85 در فرهنگسرای ابن سینا شدم. تاریخچه‌ای از فعالیت انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران *استاد از فعالیت‌تان در انجمن آثار و مفاخر ملی بفرمایید. شما دومین مرتبه است که به عنوان رئیس انجمن اینجا فعال می‌شوی؛ با توجه به وضعیت فرهنگی کشور آیا رویکردهایتان نسبت به گذشته در انجمن متفاوت شده یا خیر؟ -ابتدا یک مقدمه‌ای بگویم که این انجمن در سال‌های 1301 تا 1304 به وسیله تنی چند از دانشمندان ایران زمین تأسیس شد در آن زمان رئیس هیئت مدیره انجمن، مرحوم ذکاءالملک فروغی بود و هدف از تأسیس انجمن این بود که اولاً آثار دانشمندان بزرگ ایران را زنده کنیم آثار افرادی اعم از شعرا، عرفا یا نویسندگان و در ضمن آرامگاه آنها را نیز مورد توجه قرار دهیم که برای نخستین بار آرامگاه فردوسی در سال 1313 رونمایی و در آن مراسم عده زیادی از دانشمندان دنیا جمع شدند که در یک مجموعه بزرگ به نام هزاره فردوسی سخنرانی‌هایشان منتشر شد. این مجموعه توسط انجمن آثار و مفاخر چاپ شد که شامل مجموع مقالات دانشمندان ایرانی و خارجی درباره فردوسی است. 106 بزرگداشت از سال 78 تاکنون برگزار کردیم از آن تاریخ به بعد، فعالیت انجمن بیشتر و مقبره ابن سینا ساخته و آثارش چاپ شد آن آثار را هم ـ بیشتر آثار فارسی‌اش ـ را منتشر کردیم از زمانی که من به این انجمن آمدم در سال 1378 تاکنون حدود 106 بزرگداشت برگزار و یک بزرگداشت نامه هم منتشر کردیم که این بزرگداشت نامه سند علمی دانشمندان بزرگ ماست، در میان این دانشمندان هم کسانی که روحانی بودند مثل مرحوم آیت الله جوادی آملی و آیت الله حسن زاده آملی و استاد میرزا ابوالحسن شهرانی و سیدکاظم عصار و بدیع الزمان فروزان فر، محمد معین، جلال‌الدین همایی بزرگداشتشان را برگزار کردیم. بزرگداشت اخیرمان هم برای حاج آقای مصطفوی از اساتید فلسفه دانشگاه امام صادق (ع) است و از معدود اساتید نسل گذشته است که باقی هستند، درس فلسفه می‌دهند و آثار ابن سینا و فارابی را تدریس می‌کنند. ما در این مدت بزرگداشت‌هایی که برگزار کردیم،‌ جناحی عمل نکردیم و همه کسانی را که بزرگداشتشان برگزار شد حتی از اهل سنت کردستان که در رأسشان استاد بدیع الزمانی کردستانی بودند که عربی دان درجه یک ایران محسوب می‌شدند یا برخی خانوم‌ها مثل توران میرهادی، نوش آفرین انصاری که تخصص کتاب کودک دارند و فرهنگ نامه کودک و نوجوان منتشر کردند، تقدیر شدند که اسامی همه آنها در فهرست کتاب تقدیری‌های انجمن آثار و مفاخر اسلامی درج شده است. هر ماه یک بزرگداشت در انجمن آثار و مفاخر برگزار می‌شود *پس بنا بر این است که بزرگداشت‌ها ادامه پیدا کند؟ -بله با همان کیفیت خوب گذشته هر ماه قرار است یک بزرگداشت داشته باشیم از مهمترین بزرگداشت‌های این دوره، تقدیر از استاد انوری بود، این فرد عمرش را در خدمت زبان و ادبیات فارسی گذاشت و نشان داد که باید زبان یکپارچه باشد به تعبیر دیگر حتی اگر ما ترک و لر و کرد باشیم، باز هم باید زبان ملی‌مان را حفظ کنیم. محمدعلی مدرس تبریزی استاد فقه آیت‌الله شیخ جعفر سبحانی بودند استاد من نیز بودند که در انجمن آثار و مفاخر ملی بزرگداشتشان برگزار شد. *خیلی از این اساتیدی که برایشان بزرگداشت برگزار کردید در دوره‌هایی اساتید خودتان هم محسوب می‌شدند، کدام یک از این اساتید برای شما تعلق خاطر دیگری داشته‌اند؟ -اولاً بزرگداشت‌ها را خود من در این مملکت مرسوم کردم پیش از انقلاب 1355بزرگداشتی گرفتیم برای یکی از اساتید، استاد جلال الدین همایی که چندین سال بود این استاد بازنشسته شده بود و از منزل بیرون نیامده بود وقتی که برای بزرگداشت ایشان را مجبور به بیرون آمدن از منزل کردند و پا به تالار فردوسی گذاشت و جمعیت را دید خودش باورش نمی‌شد که چنین تعدادی آمدند عصایش را به دست گرفته بود و از پله‌ها که پایین می‌آمد ما را دعا می‌کرد و می‌گفت خدا خیرتان بدهد، شاگردان قبلی او زمانی که دارالفنون تدریس می‌کرد وزیر شده بودند و نزدش آمدند و دست و پایش را بوسیدند بنابراین این حرکت‌ها در تجلیل و احترام گذاشتن به اساتید در دانشگاه تهران صورت گرفت. برای استاد همایی کتاب هم منتشر کردیم به نام «همایی نامه». چنین جشن نامه‌ها و آثاری را برای مرحوم مدرس رضوی، احمد آرام هم کار کردیم من همیشه آرزو می‌کردم که در شرایطی باشم تا بتوانم این کار را ادامه دهم و خوشبختانه اکنون هم اینجا هستم و فعالیتم را ادامه می‌دهم. *نگفتید استاد به کدام یک از اساتیدتان بیشتر علاقه داشتید؟ -مرحوم آقاشیخ محمدتقی آملی استاد آیت‌الله جوادی آملی و آیت‌الله حسن زاده آملی. آیت‌الله جوادی آملی و حسن زاده خود را مدیون آقاشیخ محمدتقی آملی می‌دانند *در چه دوره‌ای استادتان بودند؟ - فکر می‌کنم بین سال‌های 1330 تا 1340. استاد جوادی آملی می‌گوید که اگر آقاشیخ محمدتقی آملی نبود من و آیت‌الله حسن‌زاده دو بچه شانزده ـ هفده ساله بودیم، از آمل سفر کردیم که کسی را در شهر جدید نمی‌شناختیم ایشان دست ما را گرفت و راهنمایی‌مان کرد و مثل فرزند خودش ما را پرورش داد وگرنه ممکن بود ما شاگرد بقال بشویم! بنابراین ایشان چنین شخصیتی بودند. علاوه بر ایشان، استاد فروزان فر هم از بهترین چهره‌های استادی من بودند. *در جایی گفته بودید که با مرحوم شهید مطهری هم خیلی حشر و نشر داشتید، درست است؟ -بله هفتاد سال ایشان را می‌شناختم از سال 24 که مرحوم آیت‌الله بروجردی از پدر بنده تقاضا کردند به قم مشرف شوند و در منزل یکی از بازرگانان منبر بروند که الان نوه آیت‌الله بروجردی در همان منزل ساکن است، من هم به پدر ملحق شدم و قم رفتم. مشهدی‌ها در مدرسه فیضیه و دارالشفاء پای منبر پدر من می‌آمدند یک زمان دقت کردم دیدم این طلبه‌ها دور یک طلبه بزرگتر از خودشان جمع می‌شوند که آن طلبه مطهری نام دارد و طلبه‌ها مشکلاتشان را به او می‌گفتند این نخستین آشنایی‌ام با شهید مطهری بود. بنابراین تا بیست سالگی هر هفته او را در جلساتی که روزهای چهارشنبه داشتیم می‌دیدم این جلسات دوستانه در مدرسه سپهسالار که اکنون مدرسه شهید مطهری است، تشکیل می‌شد. آخرین شبی هم که با ایشان تماس داشتم شبی بود که ایشان از من پرسیدند شنیده‌ام شما کتاب قبسات میرداماد را چاپ کرده‌ای و از من درخواست که د و نسخه برایشان بفرستم. کتاب‌ها را که به منشی‌شان دادم منشی ساعت 10 شب با من تماس گرفت و خبر ترور شهید مطهری را داد. از گذشته خودم راضی هستم/ علاقه‌ای به زندگی خارج از کشور ندارم *شما در حوزه‌های مختلف علمی از الهیات تا ادبیات تحصیل کردید اگر دوباره به گذشته بازگردید همین حوزه علوم انسانی و چنین زمینه‌های تحصیلی را انتخاب می‌کنید؟ -بله من از گذشته ام راضی هستم و همین مسیر را انتخاب می کردم برای من گذشته‌ام باعث خیر و برکت بوده هم به لحاظ مادی و هم علمی وگرنه 50 سال پیش من استاد دانشگاه لندن بودم و هفت ـ هشت سال هم استاد دانشگاه کانادا، آکسفورد و مالزی می‌توانستم همانجا بمانم ولی اینکار را نکردم. *چرا نماندید؟ -هیچ وقت علاقه نداشتم خارج از کشور زندگی کنم وگرنه همان 50 سال پیش senior lecturer در دانشگاه لندن بودم و هفته‌ای چهار ـ پنج ساعت درس می‌دادم بهرحال اینجا وطن من و محل زندگی آبا و اجداد و آیندگان من است البته همسر من هم اینجا بود ایشان در ایران درس می‌خواندند، خانوم نوش آفرین انصاری زبان‌های بسیاری می‌دانند و در حوزه کتاب کودک فعال هستند. *بله استاد اطلاع داریم چطور شد که با ایشان ازدواج کردید؟ -بهرحال باید ازدواج می‌کردم دیگر(با خنده) همسرم شاگردم بود *منظورم این است که چطور با هم آشنا شدید؟ -بله یک زمانی ایشان نزد من درس می‌خواندند و می‌خواستند رشته حقوق تحصیل کنند و کار کنند البته این ارتباط زود قطع شد چرا که پدرشان سفیر ایران در شوروی شد بعد دیگر من ایشان را ندیدم خودم هم به لندن رفتم و زمانی که به ایران بازگشتم مدتی در دانشگاه کار می‌کردم و ایشان را ملاقات کردم اینطور شد که با هم ازدواج کردیم. *الان چند فرزند دارید؟ -2 فرزند *خدا حفظشان کند. از وضعیت جسمانیتان بفرمایید در گذشته کسالت داشتید الان بهتر هستید؟ -بله خدا را شکر نسبت به گذشته بهتر هستم. *خداراشکر. با این حال ما بیش از این وقت شما را نمی‌گیریم به عنوان نکته پایانی شنیدم که کتابی در دست ترجمه دارید؟ -بله تاریخ علم پزشکی در ایران و اسلام را در دست کار دارم که در مرحله تکمیل شدن است و الان دیگر کارش به اتمام رسیده است. *ان‌شاءالله که همیشه سلامت باشید ممنون از وقتی که در اختیارمان گذاشتید. -خواهش می‌کنم زحمت کشیدید. بخشی از گفت وگو با نوش آفرین انصاری همسر مهدی محقق و عضو هیئت مدیره و دبیر شورای کتاب کودک: * خانم انصاری شما چقدر در دوره‌های مختلف زندگی هم گام و هم‌راه همسرتان بودید؟ - ما هر دو همیشه مستقل کار کردیم ولی در عین استقلال در کنار هم بودیم ، تا به حال نشده که کاری من انجام دهم ایشان در جریان نباشد یا برعکس به طور مثال زبان عربی را در کنار ایشان یاد گرفتم و بنده هم در ترجمه انگلیسی به ایشان کمک می‌کردند، هر کاری که در شورای کتاب کودک داشتم با مشارکت ایشان بوده و هر دو همیشه احساس رضایت کردیم به همین همیشه احساس نیرومندی و انرژی مثبت داشتیم. خوشبختانه خیلی از آرمان‌ها و آرزوهایمان را با هم جامه عمل پوشاندیم. *آیا برای تربیت فرزندانتان محدودیت قائل شدید؟ -خیر هیچ محدودیتی برای ماندن یا نماندن آنها حتی زندگی و تحصیل در ایران یا خارج از کشور نبود. آنها هم در خارج تحصیل می‌کنند و هر از گاهی به ایران می‌آیند. باید بزرگترها و پدر و مادرها ناظران و توصیه گران زندگی بچه‌ها باشند نه اینکه آنها را به اجبار به راهی بیاورند. بنابراین جبر، بستن، تعطیل کردن و ممنوع کردن بی فایده است باید امکان فعالیت‌ها را در اختیار بچه‌ها گذاشت با آنها بحث و صحبت کرد و همه چیز را به نقد و نقادی گذاشت. *از اینکه برای زندگی همسرتان همیشه تمایل داشته که ایران بماند،‌مشکلی نداشتید با توجه به اینکه خودتان از کودکی در دیگر کشورها تحصیل و زندگی کردید؟ -خیر من همیشه علاقه مند فرهنگ ایران بودم و تمایل داشتم در ایران زندگی کنم وقتی هم که در سال 42 به ایران بازگشتیم فکر می‌کردم با مردی ازدواج کنم که هرگز نخواهد سفر کند(با خنده) البته این محقق نشد منتها زندگی‌مان در ایران باعث خرسندی‌ام است او هم مثل بنده ایران را دوست دارم و تمام عمرش را وقت ایران کرده است. *با تشکر از وقتی که برای ما گذاشتید. موفق باشید.
+ نوشته شده توسط خادم الفقرا در شنبه پانزدهم شهریور 1393 و ساعت |
ميلادهشتمين خورشيد امامت و ولايت حضرت رضا ع مبارك باد.
+ نوشته شده توسط خادم الفقرا در جمعه چهاردهم شهریور 1393 و ساعت |